
شهادت مولوی جنگی زهی خیلی اتفاقی بود. البته نه از آن اتفاق هایی که کسی انتظارش را نداشته باشد. اتفاقا انتظارش را داشتیم. خود او هم انتظارش را داشت. مطمئنا او قبل از هر سخنرانی و هر نمازش شهادتین شهادتش را می گفت. او وقتی مسئولیت فرماندهی پایگاه بسیج را قبول کرد مطمئنا شهادتین شهادتش را گفته بود. بالاخره انقلابی بودن خرج دارد. او وقتی در جلسه خانواده شهدای ترور با مالک معدوم در تهران، با آن صلابت و شکوه پوزه مالک را به خاک می مالید مطمئنا شهادتین شهادتش را گفته بود. اصلا به نظر من مالک دو بار اعدام شد! بله او را دو بار اعدام کردند! یک بار که توسط قوه قضاییه و دادگاه به دار آویخته شد و یک بار هم قبل از آن توسط مولوی جنگاور بلوچ. شهید جنگی زهی. مولوی مصطفی بود که با رگبار استدلال های فقهی جان مالک را به لبش آورده و امکان پاسخ را از او سلب کرده بود. استدلال از نوع فقه حنفی. فقهی که اثبات می کند مالک یک کافر است و...
وقتی به دلایل شهادت مولوی فکر می کنم اولین جوابی که به ذهنم می آید
این است که او در درون نظام بود و با دستگاه های داخل نظام جمهوری اسلامی در
ارتباط بود؛ مثل یک نماینده از حق مردم شهر و روستایش دفاع می کرد. بنابراین
دشمنان قصد جانش را کردند و...
اما نه! این جواب کاملی نیست. مگر به صرف این که فردی در درون نظام
فعالیت کند، قاتلان سراغش می روند و شهیدش می کنند؟! خیر اصلا این طور نیست. اگر
این طور بود الآن تمام نمایندگان مجلس از شهرهای این استان باید ترور می شدند.
مثلا همین نمایندگانی که چند روز پیش به رهبری نامه نوشتند. پس چرا کسی آن ها را
ترور نمی کند؟ چرا نامه نگاران شهید نمی شوند؟ جوابم کامل نیست.دلیل شهادت مولوی اعتقاد ایمانی و فقهی به نظام بود و نه اعتقاد سیاسی.
او نه یک سیاستمدار بود و نه یک مقام مسئول. او یک عالم دانشمند بود که با استدلال
عشقش به نظام را ثابت می کرد. او وقتی در جلسه رسمی رهبری را "امام خامنه ای
(حفظه الله)" می نامید روی این عبارت تفقه و تحقیق کرده بود؛ بنابراین سینه
سپر کرده و این گونه رهبرش را خطاب می کرد.آن جماعت جک و جندل لقب "غلام خمینی" به شهید جنگی زهی داده
بودند. این انتحاری ها هیچ وقت نفهمیده بودند که خمینی به امثال شهید جنگی زهی می
گفت : من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را میبوسم. این اسیران در بند چه می فهمند که پیشگامان
رهایی یعنی چه؟ آن ها همان بهتر است که دنبال منگل هایی برای اجرای عملیات بعدی
شان باشند. امام ما بر دست امثال شهید مولوی مصطفی بوسه می زد. اما شما چه؟ چند
روز پیش عکس عامل انتحاری عملیات پیشین را دیدم. فقط نیم تنه بالایی اش سالم مانده
بود. دورش مگس جمع شده بود. چه افتخار برای آن ها بالاتر که مگس ها بر صورت شان
بوسه زنند!شنیده ام جماعت جک و جندل سال گذشته می خواستند مولوی ما را شهید کنند
اما نتوانسته بودند. برایم جالب است چرا مولوی ما که می دانست این جماعت دنبالش
هستند با ماشین شخصی و بدون حفظ احتیاط تردد می کرد. آخر شهادت مولوی جنگی زهی
خیلی اتفاقی بود!
من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را میبوسم صحیفه امام، ج 21، ص 196



