|
مبارز |
این قسمت:" باور و اعتقاد به حقانیت انقلاب اسلامی!!" حالا دیگر همه با تمام وجود به حرف های حاجی گوش می دهند. معمولا
دانشجو جماعت حاضر نیست پای هر سخنرانی آن هم بالای 15 تا 20 دقیقه بنشیند، اما انگار
حاجی با قلب شان رابطه برقرار کرده و آنان نه با گوش سر که با گوش دل پای سخنانش نشسته
اند. حرفهای او جنس دیگریست. از جنس خاک و آتش، رمل و هور، چفیه و جانماز و... حاجی که حرف می زند من که چندین بار داستان عزت
الله را شنیده ام باز دوست دارم بشنوم. انکار حرفهای حاجی همیشه برایم تازگی دارد.
یادم می آید یکبار خیلی خصوصی تر یکی دو داستان دیگر برایم تعریف کرد. مثلا از خواب قبل از شهادت اکبرش می گفت. یا از زمان شهادت برادرزاده اش عبدالله. اینها را در جمع دانشجویان تعریف نکرد. حاج حسین مدت زیادی راننده ی ماشین سنگین بود. شغلی که شاید عده ای تصور دیگری درباره اش داشته باشند. ولی حاجی ثابت کرده بود که شرف المکان بالمکین. حاج حسین می گوید سال 65 درست همزمان با ایام کربلای 5 به اصفهان رفته بودم . از آنجا قصد انتقال بار به شهر دیگری را داشتم. پیش از حرکت در عالم خواب عبدالله را دیدم که دست در دست اکبرجوانم در جمع بسیار پرنوری حضور دارند. باور داشتم که عبدالله هم به خیل شهدا پیوست بی آنکه کسی به من اطلاع دهد. بار قبلی را تخلیه و با دادن حق الزحمه کارگران به سمت زاهدان حرکت کردم. می گوید اگر نقص فنی برای ماشین به وجود نمی آمد به مراسم خاک سپاری برادرزاده ام می رسیدم. جالب آنکه پدر شهید عبدالله و دیگران از حضور سرزده حاجی متعجب ولی حاجی با اطلاع از شهادت عبدالله در مراسم حضور یافت. گفتم که اینها را حاجی به دانشجویان حاضر درجلسه نگفت. بد ندیدم به این داستان هم اشاره ای داشته باشم . خلاصه که این خوابهای حاجی هم عالمی دارد. حاج حسین در لابه لای سخنانش چندبار اشک در چشمانش حلقه زد. یکی آنجایی بود که از مبارزات خود و فرزندانش علی الخصوص عزت الله پیش از انقلاب گفت. وقتی به این قسمت از صحبتش رسید من در چهره رفقای دانشجو نگاه می کردم. خیلی ها همراه به حاجی بغض کردند و اشک ریختند. حاج حسین می گوید: " ایام محرم بود و رژیم اعلام کرد کسی حق راه اندازی هیئت در شهر را ندارد. بلافاصله عزت الله و عده ای از جوانان شهر با حضور در مسجد جامع کفن هایی آماده کردند و پشت آن این عبارت را نوشتند« رهسپاریم با خمینی تا شهادت» . کفن ها آماده شد، همه پوشیدند و هیئت راه اندازی شد" . او ادامه داد :" به خانواده توصیه کردم خودم هم که مردم یکی از این کفن ها را که از آن روزها به یادگار دارم با من در قبر قرار دهید" لحظه ای به خودم می گویم:" حاجی تو حیف است که در بستر از این دنیا بروی تو باید همچون عزت و اکبرت شهید شوی"! حاجی به اینجای سخنش که می رسد یکبار دیگر تاکید می کند که باور ما به حقانیت انقلاب اسلامی خدشه ناپذیر بوده و هست. در این بین حرفی می زند که من تا به حال از زبان هیچ کس نشنیده ام. تکانی می خورم و به فاصله خود تا باور این پدر شهید فکر می کنم. از خود می پرسم پسر جان توکجای کاری؟! حاج حسین می گوید در عمق اعتقاد و باورم به این انقلاب همین قدر بگویم که اگر روزی صاحب و مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) تشریف بیاورند و مهر تاییدی بر این انقلاب بزنند ذره ای بر اعتقاد من به این انقلاب افزوده نمی شود! پایان قسمت دوم ادامه دارد.... [ بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 9:43 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
سخنی با مولوی های عزیز در باب بسیج خواهران: آقایان علمای اهل سنت کجای کارید؟! حقیقتش را بخواهید دیروز وقتی خبرش را شنیدم متعجب شدم! تعجبم نه از این جهت که مولوی این حرفها را زده، نه! از این جهت تعجب کردم که آیا در آن جلسه که علمای زیادی دورهم نشسته بودند حتی یک نفر متوجه ضعف در گفتار و تحلیل ارائه شده نشد یا اگر شد چرا حرفی نزد؟! عجیب است!شاید از خود بپرسید از چه مسئله ای حرف می زنم؟ دیروز خبری بر روی سایتهای خبری منتشر شده با این عنوان" مولوی عبدالحمید: بسیج خواهران اشکال شرعی دارد". گفتم که از جناب مولوی اینگونه افاضات و احادیث، خیلی دور از ذهن و عجیب نیست. سالهاست جناب ایشان بی آنکه به مسائل مهم دنیا، منطقه و کشور توجه داشته باشند، بی آنکه مسئله ها را اصلی و فرعی کنند و اهم و فی الاهم کنند تنها چند جمله تکراری را مدام بیان داشته و سعی دارند با طرح اینگونه مسائل و مباحث با احساسات قومی و مذهبی مخاطبین خود بازی کنند . شاید از سخنان ایشان مهمتر سوءاستفاده رسانه های معاند برای تخریب چهره نظام باشد.بگذریم که سخن در این خصوص فراوان است و اما سخنان جدید ایشان! عرض مان این بود که از جناب مولوی خیلی نمی شود انتظار داشت. چرا که حتی مردم هم نسبت به حرفهای تکراری او توجه آنچنانی ندارند. ولی تعجب ما از جمعیست که در این محفل نشسته و این حرفها را می شنوند وحتی کوچکترین نقدی به این سخنان وارد نمی کنند.ظاهرا چندی قبل تعدادی از علمای اهل سنت به حضور جناب مولوی عبدالحمید شرفیاب شده وپای سخنانش می نشینند. او در این جلسه باردیگر همان مسائل چند ساله خود را تکرار کرده، بی آنکه اشاره ای به آنچه در سطح منطقه می گذرد داشته باشد؟ اینکه وضعیت سوریه ، بحرین، مصر و عربستان چگونه است؟ اینکه در این مقطع موضع اهل سنت چگونه باید باشد؟ اینکه سکوت شما در قبال جنایاتی که در این کشورها صورت می گیرد به سود چه حکومتیست؟ اینکه سران کشورهایی چون بحرین، عربستان، یمن و... دست در دست حاکمان اسراییل و امریکا کمر به ریشه کنی جریان مقاومت در منطقه بسته اند. همه اینها می تواند از همان فی الاهم هایی باشد که هیچ گاه از سوی جناب مولوی مورد توجه قرار نگرفته و مشاوران کار کشته ایشان هم هیچ گاه یادآوری نمی کنند، که جهان اسلام در چه مقطع تاریخی قرار دارد و ما در این مقطع چه بکنیم؟ آری ایشان تنها از تبعیض و بی عدالتی و از این جور حرفهای بی سر وتهی که هیچ فایده ای برای مردم استان ندارد می گوینذ و این سخنان را درست در مقاطعی می زند که دنیای غرب به آن نیاز دارد!سرتان را به درد نیاورم. روی سخنم با علما، فرهیختگان، اساتید و علی الخصوص دانشجویان اهل سنت است . به کجا می روید؟ حواستان هست؟ می دانید چه برسرتان می آید؟ حرفهای بی سر و تهی که هیچ بار علمی ندارد! پراکنده گویی هایی که تنها از لابه لای آن خوراک تبلیغاتی رسانه هایی چون بی بی سی، جرس و کلمه تامین می شود.شما در جلسه نشسته اید و ایشان هرچه به ذهنشان می آید بی آنکه به محتوای آن توجهی داشته باشد بر زبان جاری می کند و شما هیچ عکس العملی از خود نشان نمی دهید ؟ مردم و رسانه ها ایشان را می شناسند. اگر این سخنان در قالب یک سخنرانی عمومی و یا یک بیانیه بیان می شد خیلی مهم نبود؛ ولی این سخنان در جمع فرهیختگانی بیان می شود که از آنها انتظار بیشتری می رود.آقایان اینکه ایشان در جلسه ای به روایتی از ام المومنین عایشه اشاره کرده و از آن نتیجه ای بی ربط می گیرند به شما ربط دارد. فکر نمی کنید مردمی که در سراسر این کشور و حتی جهان از طریق اینترنت این مطلب را می خوانند به خود چه می گویند؟ از خود سوال نمی پرسند این چه سخنیست و این چه علمایی هستند که هیچ نقدی به این حرفهای بی ربط وارد نکرده اند؟به خود نگفتید روایتی که نقل می شود مربوط به جنگ و عدم حضور زنان به عنوان نیروی مسلح در آن؟ چرا که شما بهتر از من می دانید زنان در جنگ حضور داشته اند ولی نه به عنوان نیروی مسلح، بلکه به عنوان نیروی خدماتی و درمانی! حال بماند که در مواقعی زنان حتی در میدان جنگ حضور فیزیکی داشته اند که یک نمونه اش جنگ جمل می باشد. لذا شما می توانستید از جناب مولوی بپرسید آقای برادر! این چه ربطی به بسیج خواهران دارد؟!می توانستید به او یادآوری کنید که جناب مولانا فلسفه تشکیل بسیج تنها جنگ نظامی نیست! کار فرهنگی، خدمت رسانی در عرصه های مختلف و... اینها همه از ضروریات تشکیل بسیج است. به نظر یک جلسه توجیهی لازم باشد تا جناب مولوی را نسبت به کارکردهای بسیج آگاه کرد اما از شما انتظار بیشتری می رود آقایان!عزیزان یکی از شما نمی توانست از ایشان بپرسد که آقای مولوی صاحب! شما می گویی جهاد برای زن نیست! اولا جهاد، فقط حضور در میدان جنگ و سلاح نظامی به دست گرفتن نیست! دوما بفرمایید که تکلیف زنان استشهادی که در فلسطین بسیاری از سربازان رژیم اشغالگر قدس را به هلاکت رساندند چیست؟ آنها هم سنی مذهب بودند!علمای عزیز اگر اطلاع نداشته اید بدانید: یکی از زنان استشهادی مسلمان سنی مذهب فلسطینی ریم صالح الریاشی اولین زن شهید عضو « حماس » است . دو فرزند سه ساله و هجده ماهه ی او نتوانستند هدف مقدسش را در تعالی اسلام و آزاد سازی فلسطین متزلزل سازند.وی با پشت سر گذاشتن تمامی موانع صهیونیستی، عملیات خود را در محکم ترین منطقه ی نظامی در پاسگاهی موسوم به « گذرگاه ایزر » بین نوار غزه و مناطق اشغالی 1948 اجرا نمود و عزم راسخ ستیز زنان فلسطینی را در عرصه ی جهاد و مقاومت، به اثبات رساند. حال تکلیف او چیست؟ آقایان. سکوت شما در قبال این اظهار نظر مولوی چه حکمی دارد؟ در مقابل این زن استشهادی سنی مذهب چه پاسخی خواهید داشت؟آقایان مولوی! از نگاه ما که یک نگاه اعتقادی و اسلامیست زن می تواند در عرصه هایی چون پزشکی، فرهنگی و تربیتی، علمی ، خدمت رسانی فرهنگی و غیره حضوری جهادگونه داشته باشد. برادران من! بسیج نهادیست که بستر حضور همه آحاد جامعه و علی الخصوص بانوان را در این عرصه ها فراهم می کند.اصلا بگذارید این سوال را از شما بزرگواران بپرسم: از نظر شما علمای عزیز جایگاه و مقام زن در جامعه چگونه است؟ به نظر می رسد آقای عبدالحمید سعی دارند با بیان این مطلب زن را موجودی ناکارآمد در عرصه های مختلف معرفی کنند. این که همان نگاه طالبانیست که سالهاست اسلام را به چالش کشانده است. البته ما هم معتقدیم که زن تکلیف الهی برعهده دارد و آن هم تربیت نسل های آینده اسلام عزیز است. آری ولی این منافاتی به حضور او در عرصه های فرهنگی و علمی ندارد. و در آخر آقایان علمای عزیز بخدا روزی خواهد رسید که از شدت شرمندگی در مقابل این مردم بزرگوار سرتان را نمی توانید بالا بیاورید.
ادامه دارد.... برچسبها: مولوی عبدالحمید, اهل سنت, بسیج خواهران, دانشجویان اهل سنت, علمای اهل سنت [ بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 1:13 بعد از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
![]() حامد عزیز! برادرم ، رفیقم
، بی تو همه می دانند بی رفیقم! خدا می داند داغ شهادتت بر دلم تازه است ! دیروز
شنیدم زهرای تو برای آغاز دوران تحصیلش ثبت نام کرد! یکبار دیگر وبلاگت را مرور
کردم . این مطلب را در 24 خرداد 85 نوشته بودی!
" ابولفضل ملک آبادی فرزند ۴ ماهه شهید حسین ملک آبادی از پاسداران شهید سپاه صابرین کرمان می باشد . شهید حسین ملک آبادی اوایل خرداد ماه در
درگیری با اشرا گروه جندا... به فیض شهادت نائل گشت . لکن در این بین همگان شاهد خواهند
بود فرزندی را که هنوز نیاموخته است چگونه بگوید بابا !و اینست هزینه برقراری امنیت ! آسایش من و تو هزینه
اش یتیم شدن این فرزندان پاک ملت اسلامی است . قدر دان خون شهدا باشیم . جندا... - بخوانید
جندالشیطان - بداند انتقام خون شهید حسین ملک آبادی را بزودی خواهیم گرفت !"
روزی که رفتی زهرای تو چند ماهه بود و حالا وارد مدرسه می شود . شاید یک سال دیگر وقتی نوشتن را بیاموزد نامه ای برای تو بنویسد. سلام بابا، منم زهرای تو!! ای شقایق آتش گرفته! دل خونین ما شقایقیست که داغ شهادت شما را برخود دارد . آیا آن روز فرا خواهد رسید که بلبلی در وصف شهادت ما ترانه بسراید؟! [ نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:30 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
این قسمت: آزمایش الهی...
سخنش را با آیه ای از قرآن آغاز کرد. (وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأمْوَالِ وَالأنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِین)(بقره/۱۵۵) « قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مال ها و جان ها و میوه ها، آزمایش می کنیم.» کلامش عجیب دل نشین است. حاجی می گوید: هر کسی به نوعی آزمایش می شود. یکی با بیماری ، یکی با مال دنیا، یکی با فقر و ... یکی هم با فرزند و اولاد آزمایش.... وقتی حاج حسین این حرفا را می زد؛ جمع دانشجویی که به دیدنش آمده اند با آرامشی خاص و با تمام وجود به کلامش گوش می دهند. حاج حسین که روزی در کنار فرزندانش در میدانهای دفاع مقدس حضور داشته و به عنوان یک مربی و مرشد از جایگاه ویژه ای بین بچه بسیجی های آن روزها برخوردار بود؛ انکار داشت دوباره با همان بچه ها حرف می زد. حاج حسین از اکبر گفت. می گفت اکبر سن کمی داشت . حدودا 14 سال ! در همون روز اول عملیات بیت المقدس شهید شد.... حاج حسین از عزت الله که میگفت کلامش آمیخته شد با بغضی که به راحتی احساسش می کردی! لبخندی که از همان ابتدای کلام بر لبان حاجی نقش بسته بود بغضش را قشنگ تر می کرد. حاج حسین که پدر شهیدان اکبر و عزت الله هست؛ از ایمان و باور عمیق خود به حقانیت انقلاب اسلامی میگوید. او ادامه می دهد و رفقای دانشجو با چشمانی اشک آلود گوش های خود را برای ادامه ی سخنان حاج حسین که به آرامی حرف می زند تیز کرده اند ... حاج حسین از روز هایی می گوید که اکبر شهید شده بود. می گوید روز آخر که اکبر برای خداحافظی آمده بود به مادرش گفتم اینبار خوب با اکبر خداحافظی کن... خبر شهادتش را سید حسین حسینی که بعدها خودش هم شهید می شود به حاج حسین داد. جنازه اکبر حدود 20 روز بعد اورده می شود و حاج حسین می گوید خبر آزادی خرمشهر تسکینی بود بر داغ از دست دادن اکبر جوانم. حاجی از روز های پس از شهادت اکبر و از شیمیایی شدن عزت الله می گوید. وقتی از روزهای آخر با عزت الله بودن حرف می زند بغضی گلویش را می فشارد، اشکی در چشمانش حلقه می زند، ولی با همان لبخند ادامه می دهد. می گوید: آخرین بار در کربلای 8 با او در منطقه شلمچه بودم. آنجا اتفاقی افتاد که برایم یقین حاصل شد عزت شهید می شود. عزت بلافاصله در عملیات بعد یعنی کربلای 10 در منطقه غرب به شهادت رسید و تا سال های سال مفقود الاثر بود تا اینکه.... این داستان ادامه دارد.... [ شانزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 8:56 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
زیر باران دوشنبه بعد از ظهر/ اتفاقی مقابلم رخ داد/ وسط کوچه ناگهان دیدم/ زن همسایه بر زمین افتاد/ سیبها روی خاک غلطیدند / چادرش در میان گرد و غبار/ قبلا این صحنه را... نمیدانم/ در من انگار میشود تکرار/ آه سردی کشید، حس کردم/ کوچه آتش گرفت از این آه/ و سراسیمه گریه در گریه / پسر کوچکش رسید از راه/ گفت: آرام باش! چیزی نیست/ به گمانم فقط کمی کمرم.../ دست من را بگیر، گریه نکن/ مرد گریه نمیکند پسرم / چادرش را تکاند، با سختی/ یا علی گفت و از زمین پا شد / پیش چشمان بیتفاوت ما/ نالههایش فقط تماشا شد/ صبح فردا به مادرم گفتم / گوش کن! این صدای روضهی کیست/ طرف کوچه رفتم و دیدم/ در و دیوار خانهای مشکی است/ با خودم فکر میکنم حالا/ کوچه ما چقدر تاریک است / گریه، مادر، دوشنبه، در، کوچه/ راستی! فاطمیه نزدیک است...
[ چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 8:47 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
این روزها حرف و سخن از خاطرات جناب شما زیاد شنیده می شود. اینکه بعد از بیش از 24 سال یاد آن خاطره افتاده اید جای کلی بحث دارد. اینکه بعد سالیان دراز یادتان آمده که به امام عزیزمان چه گفته اید بی آنکه بگویید درپاسخ به این سخنتان حضرت امام چه گفتند می شود کلی جدل کرد! اینکه درست در شرایطی که غرب در حال دست و پا زدن است و به دنبال کشاندن ما به پای میز مذاکره می باشد شما به ناگاه یاد آن خاطره می افتید و از پیشنهاد خود به امام سخن می گویید؛ پاسخش بماند برای زمانی دیگر!! آقای هاشمی! کهولت سنتان شما را فراموش کار کرده یا از بیان چنین خاطره ای آنهم بعد از 24 سال قصد و نیت دیگری داشته اید؟! ادامه مطلب رو بخونید... برچسبها: هاشمی, مذاکره, رابطه با امریکا, خاطره, امام خمبنی ادامه مطلب [ هفدهم فروردین 1391 ] [ 10:59 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
سلام. مدتهاست؛ بالغ بر 40 روزه که بروز نشدم. از خودم به شدت ناراحتم. تو این مدت اتقاقات زیادی رخ داد که نوشتن در باره هر کدومش شاید چندین بار بروز شدن رو می طلبه . این مطلب صرفا جهت عرض ادب و ارادت به شما دوستان بود. سال نو مبارک ایشالا سال خوبی داشته باشید. منتظر باشید.... [ پانزدهم فروردین 1391 ] [ 7:42 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
شهادت مولوی جنگی زهی خیلی اتفاقی بود. البته نه از آن اتفاق هایی که کسی انتظارش را نداشته باشد. اتفاقا انتظارش را داشتیم. خود او هم انتظارش را داشت. مطمئنا او قبل از هر سخنرانی و هر نمازش شهادتین شهادتش را می گفت. او وقتی مسئولیت فرماندهی پایگاه بسیج را قبول کرد مطمئنا شهادتین شهادتش را گفته بود. بالاخره انقلابی بودن خرج دارد. او وقتی در جلسه خانواده شهدای ترور با مالک معدوم در تهران، با آن صلابت و شکوه پوزه مالک را به خاک می مالید مطمئنا شهادتین شهادتش را گفته بود. اصلا به نظر من مالک دو بار اعدام شد! بله او را دو بار اعدام کردند! یک بار که توسط قوه قضاییه و دادگاه به دار آویخته شد و یک بار هم قبل از آن توسط مولوی جنگاور بلوچ. شهید جنگی زهی. مولوی مصطفی بود که با رگبار استدلال های فقهی جان مالک را به لبش آورده و امکان پاسخ را از او سلب کرده بود. استدلال از نوع فقه حنفی. فقهی که اثبات می کند مالک یک کافر است و... وقتی به دلایل شهادت مولوی فکر می کنم اولین جوابی که به ذهنم می آید
این است که او در درون نظام بود و با دستگاه های داخل نظام جمهوری اسلامی در
ارتباط بود؛ مثل یک نماینده از حق مردم شهر و روستایش دفاع می کرد. بنابراین
دشمنان قصد جانش را کردند و... من دست یکایک شما پیشگامان رهایی را میبوسم صحیفه امام، ج 21، ص 196
[ دوم بهمن 1390 ] [ 9:20 بعد از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
می دانستیم ! گفته بودیم ! شما بزدل تر از آن هستید که مرد و مردانه و رو دررو به میدان نبرد بیایید. سالها کارتان این است. اگر هم جنگی در کار است باید با تابلوی آدمی احمق همچون صدام علیه ملت ایران انجام گیرد. مثل روز برایمان روشن بود که شما مرد نیستید. شیوه شما از همان دیر باز همین بوده است. حالا که از هر روشی برای به زانو در آوردن این نظام مقدس بهره گرفته اید و به هدف کثیف خود نرسیده اید و از همه جایتان دود بلند شده و صدای فریادتان بر اثر سوزش عالم را فرا گرفته دست به اینگونه حرکات می زنید. خوب می دانیم شما را چه شده است. کم آورده اید دیگر! رویش و خیزش جوانان انقلابی شما را عصبانی کرده است. حرفمان همان حرف بزرگ مرد انقلاب است . بکشید ما را ملت ما بیدار تر می شود. ای امریکا از ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر. آخرش شما از این عصبانیت می میرید. ولی مرگ ما با مرگ شما زمین تا اسمان فاصله دارد . امروز شهید احمدی روشن را می کشید ، دیروز شهید شهریاری را و فردا ... معلوم نیست. ولی شما احمق ها نشناخته اید این مردم را. . شما چه می دانید داستان آن پیرزنی را که با افتخار 4 فرزند خود را تقدیم انقلاب کرد. شما چه می دانید قصه ی حاجی بخشی را که تمام عمرش در آروزی شهادت بود . شما خاک برسرها فکرکردید که با کشتن احمدی ها و شهریاری ها این ملت از انچه به دنبال آن است دست بر می دارد. نه بخدا. حرفهای پدر و مادر مصطفی را امروز شنیدید؟ دیدید همسرش را که چگونه از ادامه راه او سخن می گفت. حرفهای آقاجان مارا نشنیدید؟ تا امروز خیلی نفهمیدیم آقا جانمان چه گفت. اما امروز به یقین متوجه شدیم که زمانه زمانه شعب ابی طالب نیست، زمان زمان بدر و خیبر است. حیوان های درنده زورهای آخرتان را بزنید. روزهای آخرتان است. صدای خرد شدن استخوانهای لیبرال دموکراسیتان را به وضوح می شنویم. نیازی به تیزکردن گوش هم نیست. حتی گوشهای سنگین هم می شنوید این صدای بلند را . امروز جوانان ما را می کشید تا ما را از مرگ بترسانید ؟! عجب نادانهایی هستید شما!! برای یک بار دیگر این اعتقاد را به یادتان می آوریم. شهادت مرگ آگاهانه در راه هدفی مقدس است . و احمدی روشن زندگی خود را برای رسیدن به همان هدف مقدس که امامان وعداش را دااده بود تنظیم کرد و در این را سعادتمند شد... برچسبها: شهید احمدی روشن, دانشمندان هسته ای [ بیست و یکم دی 1390 ] [ 9:22 بعد از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
ای کاش اخراجی ها سَری به مسجد مکی بزنند! باگسترش یافتن امواج بیداری اسلامی در سطح منطقه و البته ناتوانی کشورهای سلطه گر برای مهار تمام آن ها یا جهت دهی در راستای منافع استعماری خود، اینک برخی از کشورهای عربی در حوزه خاورمیانه که حکومت استبدادی خود را در معرض خطر می بینند دست به رفتارهایی با معترضین خود می زنند که واقعا به دور از شأن اسلامی و انسانی است. یکی از این کشورها که به شدت خود را در نزدیکی لبه پرتگاه حس می کند نظام پادشاهی سعودی است. نظامی که با زور شمشیر و با حمایت سران انگلیس بر روی کار آمد و هم اکنون نیز با وجود زیر پا گذاشتن میزان بالایی از قوانین بین المللی و حقوق بشری از آن جایی که در راستای منافع غرب قدم بر میدارد هیچ گونه اعتراض الزام آوری از سوی نهادهای بین المللی به سردرمداران آن نشده است. یکی از این مسائل که واقعا دردآور و نگران کننده است تبعیض مذهبی و اعمال خشونت علیه شیعیان این کشور است. ممانعت از حضور شیعیان ختی در مشاغل سطح پایینی مانند معلمی یا مدیری مدرسه، اعمال نظر در کوچک ترین مناسک مذهبی آن ها مانند انتخاب امام جماعت، ممانعت از سفر شیعیان به اماکن مذهبی خود در کشورهای هم جوار و ده ها اقدام ضداسلامی و غیر انسانی دیگر که تنها علیه شیعیان و پیروان اهل بیت پیامبر (ع) اعمال می شود. شیعیان این کشور نیز که از درصد بالای جمعیتی در برخی از مناطق این کشور برخوردارند هیچ وقت این ظلم ها را برنتابیده اند و فریاد تظلم خود را سر داده اند هر چند به بدترین نحو ممکن سرکوب شده اند. اما در چند ماه گذشته که زمزمه های نارضایتی مردم از حکام بی لیاقت و ناسالم شان در جای جای خاورمیانه عربی قوت گرفت و جای خود را به فریادهای بنیان افکن داد سطح اعتراضات شیعیان این کشور نیز دچار تغییری محسوس شد و با سازماندهی بیشتری دنبال شد. از طرفی حکام سعودی که از نتیجه این اعتراضات بیم داشته و اصلا دوست نداشتند که این اعتراضات نتیجه ای مانند اعتراضات مردم مصر و تونس داشته باشد. بنابراین میزان سرکوب های خود را شدیدتر و وسیع تر کردند و از راه های تازه ای برای مقابله با گسترش موج این اعتراضات بهره گرفتند. یکی از این اقدامات که از سر ناچاری سران سعودی صورت پذیرفت مسأله اخراج شیعیان عربستانی از خاک کشورشان بود. مقامات سعودی که به ناچار و از سر ناتوانی در برخورد با عدالت خواهی های مردم به این عمل متوسل شده اند اخیرا بیش از صد نفر معترض شیعه را به فرودگاه ها انتقال داده تا آن ها را به کشورهای عراق یا ایران بفرستند. آن ها با این عمل ناشایست خود نه تنها مردم کشور عربستان را نسبت به خود عصبانی و ناراحت می کنند بلکه خود را در عرصه منطقه کاملا منزوی و منفعل می سازند. این اتفاقات در کشور عربستان و برخی دیگر از کشورهای منطقه در حالی اتفاق می افتد که متأسفانه برخی از شخصیت های مذهبی اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان هم چنان بر طبل تفرقه می کوبند و با ادعای تبعیض، نظام جمهوری اسلامی را مورد تهمت قرار می دهند. آن ها در حالی نظارت دولت بر عملکرد حوزه های علمیه و تلاش نظام برای ساماندهی تشکیلاتی، ثبتی و نظم بخشیدن به چارچوب سخت افزاری حوزه های اهل سنت را بر نمی تابند که در برخی از کشورها مانند عربستان حتی انتخاب ائمه جماعت هم بر عهده اداره اوقاف عربستان و زیرنظر آل سعود است یا خیلی از موارد دیگر که متأسفانه این افراد مکررا آن ها را برجسته می کنند در حالی که یا اصلا وجود خارجی ندارند یا کاملا طبیعی هستند و بدون هیچ اعتنایی به تبعیض های صورت گرفته در کشورهای مسلمان نشین دیگر بالاخص عربستان آن هم در شدیدترین حالت، هم چنان نظام را متهم می کنند و عجیب تر آن که ایران اسلامی را در مسأله رعایت وحدت از تمام کشورهای مسلمان پایین تر می دانند! این اتهام زنی ها به جای آن است که این افراد با موضعی بی طرفانه تبعیضات صورت گرفته علیه شیعیان عربستان بالاخص مسأله اخراج 108نفر از ساکنان شهر العوامیه عربستان را زیر سؤال ببرند و با این حرکت خود شائبه های ارتباط با عربستان و حمایت بی چون و چرا از سیاست های آل سعود را که به شدت در حال قوت گرفتن است حداقل کم رنگ کنند. یا بنا به پیشنهاد ما ترتیبی اتخاذ شود تا اخراج شدگان از عربستان به ایران دعوت شوند و در اولین حرکت به استان سیستان و بلوچستان بیایند و اندکی از غم های خود را به مسجد مکی ببرند و آن ها را که ان شاء الله از این ظلم ها بی خبرند اندکی آگاه سازند تا پس از روشنگری مظلومین عربستانی، آقایان اَعمال کاملا وحدت بخش نظام جمهوری اسلامی ایران را با برچسب های ناروا، وارونه جلوه ندهند. [ بیستم دی 1390 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
آقای باراک تمدید وضعیت اضطراری را مادام العمر کن! شما حق دارید! آن روزی که ملت ایران شما را مثل سگ از این مملکت بیرون انداخت و روزهای خوش خوشانتان را به سیاهی مبدل کرد وضعیت اضطراری شروع شد. آن روزی که شما فکر می کردید هر اتفاقی در دنیا باید با هماهنگی شما رخ دهد و ملت ایران عکس آنرا ثابت کرد وضعیت فوق العاده برای شما کلید خورد. روزی که شما لولو خورخوره مردم دنیا بودید و با نام شما لرزه بر اندام بعضی ها می افتاد و در نقطه از دنیا 400 دانشجوی پیرو خط امام فسادکده و جاسوس خانه شما را تسخیر کردند و جاسوسانتان را مثل موش از ایران بیرون انداختند و ابهت پوشالیتان را برهم زدند و همه جایتان را سوزاندند آژیر وضعیت قرمز برای شما به صدا در آمد. سالهاست این اوضاع ادامه دارد... راستی یادتان می آید؛ فرود شنهای بیابان بر سر سگهایتان در صحرای طبس را؟ می دانی چه برسرتان آمد؟ راستش را بخواهید مشکل از شما نیست؛ مشکل از عقل ناقصتان است. آدم بی عقل! اگر عقل داشتی اینگونه سعی نمی کردی هر روز با یک استراتژی ملت را بهراسانی! آقای باراک اوباما! شاید آنروز که امام عزیزمان فرمود:آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند، تو کودکی بیش نبودی! شاید هم در کاباره های نیویورک، لاس وگاس و... مشغول خوش گذارانی بودی، نمی دانم! شاید هم این جمله را شنیدی و به خود گفتی :" وقتی بزرگ شدم حتما یک غلطی می کنم" . تو احمق نفهمیدی امام ما چه گفت. باور کن نفهمیدی. شنیده ایم که خوردن الکل و مشروبات الکلی عقل را ناقص می کند. آخر آدم بی عقل تو را چه به این حرفها! بوش هر چه نبود حداقل ژست آدم های قلدر را می گرفت هرچند به او نمی آمد!! تو چه ؟ حتی ژست هم بلد نیستی بگیری !! شنیده ایم استراتژی فشار به ایران برای کوتاه آمدن این ملت و کشور از آرمانهایش را تصویب کرده اید. آخر نادان کمی فکر کن! این ملت 32 سال این حرفها را شنیده است. 32 سال مدام تهدید. مدام حرف از فشار و حمله . یک روز حمایت از رژیم صدام ، یک روز عملیات پنجه عقاب ، یک روز فشار از بیرون فروپاشی از درون، یک روز حمایت از آشوبهای 88 و یک روز هم فشار با استفاده از تحریم ها! حالا هم همان حرف تکراری حمله به ایران ! به جان خودم خم به ابروی این ملت هم نمی آید. کاش حداقل برنامه های شبکه های خودتان را ببینید. وقتی بی بی سی فارسی تلاش می کند مردم ما را بترساند، 90درصد از تماس گیرندگان با برنامه اعلام می کنند در مقابل هر حمله ای سلاح به دست می گیرند و دهانتان را خورد می کنند. مردک بی عقل و بی خرد! از چه می ترسانی این ملت را؟ از مرگ؟ این ملت را امام شناخت. ملتی که شهادت برای او سعادت است؛ پیروز است. می فهمی این جمله را؟! حداقل از مراکز مطالعاتی خود در سازمان سیا بپرس این جمله یعنی چه؟ روزی که خرمشهر آزاد شد امام عزیزما فرمود: خرمشهر را خدا آزاد کرد. ملت ما می داند امام چه می گوید ولی شما نادانها نمی دانید!! 5 اردیبهشت 59 را اگر تو فراموش کنی جیمی کارتر هرگز از یاد نمی برد! آن روز برای او و ژنرال های کارکشته اش به یک کابوس مبدل شده است. شاید هر شب خواب آنروز تاریخی را می بیند. ملت در سایه رهبری الهی امامشان در آرامش و آسایش به سر می برند و عده ای از گرگ های امریکایی به فرمان کارتر در صحرای طبس در حال طراحی عملیات پنجه عقاب بودند. خدای ملت، همان خدایی که خرمشهر را آزاد کرد، همان خدایی که این ملت و رهبرشان او را خوب می شناسند بیدار است و مکر شیطان را پاسخ می دهد. این بار شنهای بیابان به یاری خمینی و ملت ایران می آیند. برخورد هواپیماها و بالگردهای سیکورسکی، نظامیان آمریکایی را به جهنم می فرستد و تو هنوز این ملت را نشناختی! تو خدای این ملت را نمی شناسی. تو نمی دانی امداد الهی یعنی چه! تو عقل نداری! با چه می خواهی به این ملت حمله کنی؟ سلاح های تو چقدر از شن های صحرای طبس قوی ترند؟! هر چه زور دارید بزنید!! بازی Battlefield3 بسازید و اینگونه سعی کنید به ایران حمله کنید! دل سیاهتان را با همین تخیلات خوش کنید! آخرش که چه؟! روی سنگ قبر همه شما یک جمله نوشته خواهد شد: " علت مرگ، عصبانیت از ملت ایران" اوباما شنیده ایم وضعیت اضطراری ملی در مقابل ایران را یک سال دیگر تمدید کرده ای؟ پیشنهاد میکنم این وضعیت را مادام العمر تمدید کن. چون ملت ایران از آرمانهای خود کوتاه نمی آید... [ بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 8:9 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
جمعی از فعالین فضای مجازی پس از آتکه وزارت ارشاد نسبت به اکران مناسب فیلم ضد صهیونیستی شکارچی شنبه کوتاهی نمود نامه ای اعتراضی به وزیر ارشاد نوشتند. متن این نامه به شرح ذیل است: جناب آقای سید محمد حسینی وزیر محترم ارشادسلام علیکمهمانطور که مستحضرید جمهوری اسلامی ایران پس از انقلاب، خود را به عنوان اصلی ترین حامی ملت های مظلوم و دشمن ایادی استکبار معرفی نموده است. ایستادگی در برابر اسراییل جنایتکار و مقابله با سیاست های استکباری آمریکا و انگلیس از اصلی ترین اهداف انقلاب اسلامی ایران بوده است.در برابر این ایستادگی مطمئنا فرزندان شیطان نیز بیکار ننشسته اند و از راه های مختلف همچون تهاجم فرهنگی سعی بر گمراه نمودن اذهان و پیشبرد اهداف خود دارند. تولید محصولات ضددینی، ترویج بی بندوباری در بین جوانان، شبهه افکنی و سست کردن عقاید اسلامی و تولید فیلم هایی که مستقیما اعتقادات مسلمانان را نشانه می گرد تنها گوشه ای از تهاجم فرهنگی غرب است. مدت ها بود که در جمهوری اسلامی منتظر فرصتی بودیم برای مقابله با تهاجم فرهنگی. مقابله با شیوه ای نوین. باید پا را از راهپیمایی روز قدس و شعار «مرگ بر اسراییل» فراتر نهاد و با ابزاری جدید به جنگ دشمن رفت. جای خالی یک فیلم و یا سریال ضد صهیونیستی در برابر تمام فیلم ها و کاریکاتورهای موهن به شدت احساس می شد. «شکارچی شنبه» پس از 2 سال از گردنه تنگ و دشوار مصلحت اندیشی عبور کرد و سرانجام موفق به اخذ مجوز اکران شد. اما چند نکته برای ما وبلاگنویسان فعال در حوزه سایبر جای بسی تعجب دارد. جناب آقای حسینی، چرا با تنها فیلم سینمایی تولید شده با مضمون مبارزه با صهیونیست این چنین برخورد می شود؟ به گواه سایت برنامه «هفت» که مطمئنا مورد تایید جنابعالی و همکارانتان در وزارتخانه می باشد این فیلم فقط 9 روز و تنها در 10 سینمای تهران بر روی پرده می رود. در حالیکه در کمال تعجب نظاره گریم این فیلم تنها اثری است که اجازه اکران اش در شهرستان ها صادر نمی شود و در سایر شهرهای بر روی پرده نمی رود!!! نگاهی اجمالی داریم به تعدد روزها و سینماهای اکران کننده فیلم هایی که همزمان با «شکارچی شنبه» اکران شده اند. سعادت آباد: 9 روز و 35 سینما شیش و بش: 42 روز و 50 سینما یک حبه قند: 9 روز و 42 سینما زنان ونوسی، مردان مریخی: 42 روز و 31 سینما آژانس ازدواج: 23 روز و 15 سینما شکارچی شنبه: 9 روز و 10 سینما در پایان لازم به یادآوری است که حدود 33درصد میزان فروش فیلمهای مذکور (به جز شکارچی شنبه) در شهرستان های بوده است. براستی چرا چنین بلایی بر سر تنها اثر ضدصهیونیستی آمده است؟ غرب تمام همّ خود را جزم می کند برای سست کردن اعتقادات مسلمانان و ما در قبال چنین اعمالی چه وظیفه ای داریم؟ آیا شما در قبال «شکارچی شنبه» نه بعنوان یک اثر معمولی از پرویز شیخ طادی، بلکه یعنوان تنها اثر تولید شده ضدصهیونیستی وظیفه خود را به نحو احسن انجام داده اید؟ حمعی از فعالان فضای مجازی
[ بیست و دوم آبان 1390 ] [ 10:2 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
رسول مکرم اسلام حضرت محمد ابن عبدالله در آخرین سفر حج خود با امت خویش وداع نمود . وداع با امتی که تا قبل از اسلام در جهل و گمراهی بسر می بردند و با امدن اسلام زندگی نو در فضایی کاملا اسلامی و اخلاقی و بدور از خشونت و جنگ و هوس بازی را تجربه نمودند . مسلمین در آن صحرای سوزان، گرداگرد پیامبر اسلام جمع شدند و محمد(ص) بر بالای بلندی خطاب به مسلمین در حالی که دست علی (ع) را بالا گرفت فرمود : هر کس من ولی و مولای اویم ، پس این علی (فهذا علی) ولی و مولای اوست . آری محمد (ص) که کاملترین انسانها بود باید پس از خود انسانی کامل را برای جانشینی خود از سوی خداوند تعیین نماید . و او در بازگشت از مکه و در منطقه ای بنام غدیر خم امام و ولی مسلمین یعنی علی ابن ابیطالب را به جهان اسلام معرفی نمود . و قربان تا غدیر یعنی : بندگی کردن همچون ابراهیم و خالص شدن همچون اسماعیل و قربانی کردن نفس اماره و رفتن به استقبال غدیر برای پذیرش امامت و ولایت برای کامل کردن دین ........... [ هفدهم آبان 1390 ] [ 7:6 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
خوب است آنانی که هر روز تلاش می کنند علیه ایران توطئه ای طراحی بکنند و سناریوهایی چون ایران هراسی را به راه می اندازند و یا روزی با ساختن فیلم هایی همچون ۳۰۰ سعی دارند هویت ملی و تاریخی ایران را نادیده بگیرند و تلاش می کنند تمدن سرشار از وحشی گری و ددمنشی خود را به ایران و ایرانی نسبت دهند ، سند ذیل که در یاداشتهای ((پروکوپیوس)) مورخ بزرگ رومی آمده است را مطالعه کنند : این مورخ می نویسند : امروز نسخه اصلی تاریخی را که نوشته ام برای مطالعه به امپراتور (( ژوستینین))دادم . امپراتور پس از مروری کوتاه گفت :(( گرچه به سود ما رومیان نیست و باعث تزلزل روحیه می شود اما جا داشت می نوشتی که ژوستینین عقیده دارد که در خون پارسیان یک ماده اختصاصی وجود دارد که باعث می شود ترس نداشته باشند ، بی باک و مغرور باشند و تسلیم نشوند ، با زور نمی شود غرور و شخصیت آنان را شکست . من نمی دانم ایران چه آبی دارد که این بذرها را درجان مردمانش پرورش می دهد . )) عشق است ایران [ بیست و پنجم مهر 1390 ] [ 9:43 قبل از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
کمی خسته بودم. نوبت به سخنرانی رسید. سخنران که پشت تریبون رفت؛ منتظر ماندم تا از فضای سیاسی کشور صحب کند . از حوادث منطقه و از ... سخن را با خاطره آغاز کرد. خاطره ای از یک پیرزن حدود 70 ساله و من در دل از بی ربطی حرفای او متعجب.... اما به خط دوم متن که رسید متوجه قصد سخنران شدم. او با لحنی دلسوزانه خاطره را آنقدر زیبا و تاثیرگذار نقل می کرد که وقتی به خودم آمدم متوجه شدم اشکهایم بر صورت جاری شده اند. ... مادری حدودا 70 ساله وارد اتاقم شد. از او پرسیدم مادر با کی کار داری؟ و او که زیادی پله های ساختمان نقسش را به هن هن انداخته بود پاسخ داد: با آقای رییس . گفتم در خدمتم . دست در کیف خود کرد 3 فشنگ از آن خارج و روی میز من گذاشت. از او پرسیدم اینها چه هستند و آن زن پاسخ داد: اینها امانتیست که از فرزند شهیدم دست من مانده. او قبل از شهادتش این سه فشنگ را به خانه آورد و دیگر فرصتی برای بازگرداندن انها پیش نیامد. این مادر شهید ادامه داد دیشب در عالم خواب دیدم این سه فشنگ به سمت من نشانه رفته اند. نگران شدم . بعد از مدتی، پسرم در مقابل من ظاهر شد و با لبخندی بر لب گفت: مادر نگران نشو .حال من خیلی خوب است. فقط همین سه فشنگ کمی مرا نگران کرده!! از او پرسیدم چرا؟ و او پاسخ داد : مادر این فشنگها از بیت المال تهیه شده و باید آنها را به بیت المال برگردانی. من که دیدم این فشنگها دیگر غیرقابل استفاده است گفتم پولش را به شما بدهم. آقای رییس در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود؛ قیمت هر فشنگ را 800 تومان محاسبه و به مادر شهید گفت: مادرجان شما 2400 تومان به بیت المال بدهکارید. مادر شهید 3 اسکناس 2هزار تومانی از کیفش بیرون آورد و به ازای هر فشنگ 2000 تومان روی میزم گذاشت و گفت: نمی خواهم من و فرزندم بدهی به بیت المال داشته باشیم. آنوقت این آقایان به راحتی 3000 میلیارد تومان از بیت المال به جب می زنند و ککشان هم نمیگزد. آرام آرام در دل زمزمه می کردم کجایید ای شهیدان خدایی.... [ بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 8:11 بعد از ظهر ] [ یاسر ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |