روزهایی که گذشت پر بود از سوژه برای نوشتن .

برای پرداختن به هر کدام می شود کلی حرف زد. اما دلم هوای دیگری به سر دارد! راستی رفقا در میان همه اخبار خرد و کلان، در میان همه مناسبات ریز و درشت و در بین همه رویدادهایی که کم و بیش به آنها پرداخته شد از یک واقعه حرفی به میان نیامد!

آری دیروز سالروز حادثه ای تلخ بود که شاید هیچگاه از ذهن مردم زاهدان پاک نشود. انفجار مسجد علی ابن ابیطالب را یادتان می آید؟ آنروزی که احمقی از یاران شیطانی گروهک مالک مقداری مواد انفجاری به خود می بندد و با حضور در میان مومنین مسجد حادثه ای را رقم  می زند که تاریخ شبه آنرا زیاد به خود دیده است. مسجد علی ابن ابیطالب  زاهدان کربلا می شود و شام شهادت بی بی دو عالم عاشورایی دیگر ....

درست 3 روز پس از حادثه و در پی دروغ پردازی عده ای نادان، شهر به آشوب کشیده می شود. شهر در التهاب است و اخبار ضد و نقیضی شنیده می شودد. اما به ناگاه خبری در سطح شهر پخش می شود . شوک عجیبی به مردم وارد می شود . گویی باردیگر مسجد را شهید کردند. اما نه خبر آنقدر عجیب و تلخ است که شاید به جرات بتوان گفت از انفجار غم انگیزتر به نظر می رسد. عده ای سگ صفت و شمرمسلک از شلوغی شهر و آشوب بهره گرفته و با محاصره بانک مهر شعبه خیام با ریختن مقادیر زیادی بنزین در زیر زمین ساختمان آتشی به راه می اندازند که شعله های آن را همه دیدند. حتی فرزندان خانم ترکان! اما فرزندان اصلا فکرش را هم نمی کردند که در میان آن شعله های آتش، مادری مهربان در حال سوختن است.

 آری فاطمه ترکان به همراه 5 همکارش در میان شعله های آتش سوختند و سوختند و ....