حالا شدی آقا محسن خودمان!

مدتها بود می خواستم با شما گپی بزنم اما چه کنم که نمی شد! یعنی نمی توانستم! می دانی چرا؟ زبانم بند می آمد آخر بدجوری از شما دلم گرفته بود! اما حالا دیگر قضیه فرق می کند. حالا دیگر می توانم با شما حرف بزنم از جنس حرفهای خودمانی یک بسیجی با فرمانده اش! حالا دیگر می توانم راحت بهت بگویم آقا محسن! شدی همان آقا محسن دوران جنگ! همان آقا محسنی که وقتی به خط می زد دشمن احتمالا شلوارش را خیس می کرد! بهتر بگویم شدی محسن آقا! همان فرمانده ای که بسیجی ها دوستش داشتند و او هم البته عاشق بسیجی جماعت  بود! همان آقا محسنی که امام امت روی تدبیرش حساب وا می کرد! همان آقا محسنی اگر می زد تو گوش یک فرمانده آن فرمانده آن سیلی را از سر دلسوزی می دانست!

آقا محسن حالا می شود با تو راحت حرف زد! می شود یاد آن روزهایی افتاد که وقتی با آن لباس سبز می زدی به خط می شدی ته افتدار و صلابت! آن چهره مصمم و آن صورت مقتدر و آن قد و والای دوست داشتنی که از تو یک فرمانده به تمام معنا ساخته بود! فرمانده ای که تنها بالاترین رده سپاه جایگاهش بود! همان سپاهی که امام دوست داشت با اعضایش محشور شود! می دانی آقا محسن یا نه محسن آقا! ما تو را آنگونه دوست داریم...

شاید کمی از حرف هایم ناراحت شوی ولی چه کنم دلم درد دارد از روزهای فتنه ! از روزهای که دشمن توانست زانوان تو را بلرزاند. همان زانوانی که در طول هشت سال جنگ حتی خم به ابرویشان نیامده بود...

می بینی آقا محسن بی راه نیست که از تو ناراحتیم .... نارحتیم که تو شدی همراه بعضی از آقایان . دشمن روی مواضعت حساب باز کرده بود... شاید بگویی که فتنه را محکوم کرده ای و از نظام دفاع نموده ای ...بله ولی از فردی مثل آقا محسن بچه های جنگ انتظار می رود حتی ثانیه در دفاع از انقلاب تعلل نکند! لحظه ای دشمن روی مواضعش حساب باز نکند... بگذریم می دانم انقدر باهوش هستی که بدانی حرف من چیست! پس یک حرف بس است!

به هر شکل آقا محسن آقا! دفاع جانانه ی تو از غزه و پوشیدن لباس رزم، نشان داد که توهمان آقا محسنی و هنوز هم اگر بخواهی میشود روی ابهت و اقتدارت حساب کرد. می شود هنوز هم جوری باشی که امام روی تدبیر و ولایت مداریت دل خوش باشد....

تو را اینگونه ما دوست داریم... آخر تو فرمانده بزرگانی چون همت و باکری، میر حسینی و خرازی ، زین الدین و کاوه بوده ای ... می شود فرمانده ی این آدم ها باشی و برزگ نباشی؟

امروز یک حاج قاسم است و یک دنیا کفر! دهانشان را سرویس کرده این حاج قاسم در سطح منطقه! نامش لرزده می اندازد بر پیکر کثیف کفار صهیونست! حالا حسابش را بکن تو حتی فرمانده حاج قاسم بوده ای !

حاج محسن عزیز دوستت داریم و می خواهیم همینگونه دوست داشتنی بمانی! مثل حاج قاسم که هر گاه اورا می بینیم به خود می بالیم... امروز نه ما که همه مظلومان عالم و همه مسلمین منطقه روی ابهت حاج قاسم حساب وا کرده اند! تو هم همان حاج محسن جنگ باش ... باش تو را بخدا باش...

آخرین باری که مرا یاد آن دوران جنگ انداختی روزی بود که بالای سر حاج احمد کاظمی کنار آقا و دیگر فرماندهان جنگ بودی و بغض گلویت را گرفته بود... آن روز کمی شبیه دوران جنگت شده بودی و بسوزد پدر فتنه و فتنه گر!

امروز اما خیلی شبیه آن روزها شده ای ... پس همین طور بمان و آماده شهادت باش...

حسین(ع) اینبار تو را از غزه می خواند  ...

روزگار عجیبی ست این دوران! انگار تاریخ یک بار دیگر تکرار شده! انگار گوش ها سنگین شده ، حواسها پرت و چشم ها نابینا! انگار امروز خود شیطان آمده است وسط میدان! خود شیطان است که دارد وسط میدان فرماندهی می کند! آمده و فراخوان زده تا همه یارانش بیایند ! تاریخ بدجوری در این زمان گره خورده! انگار از همه ظرفیت خود استفاده کرده جناب شیطان! جای جای تاریخ پر است از صحنه های درگیری میان خوب وبد ! هابیل و قابیل! فرعون و موسی! ابراهیم و نمرود! و محمد و همه طاغوت! صحنه تاریخ صحنه جدال یاران شیطان است با یاران خدا! باز هم تاکید می کنم؛ این قصه ی همیشگی تاریخ است! و چقدر زیباست جدال تمام سفیدی با همه ی سیاهی در آن نیم روز! آنروز هم شیطان خود به میدان آمده بود و عجیسب است که چگونه عده ای نشنیدند صدای غربت فرزند زهرا را؟! آنروز شیطان خود به میدان آمده بود! می بینید رفقا ! شیطان هر گاه کار بیخ پیدا می کند می آید و خود فرماندهی می کند! گوش ها را کر می کند و نمی گذارد صدای فریاد الهی مردان خدا به گوش برسد! عجیب قصه ست قصه تاریخ و امروز باز تکرار شده است این قصه غریب ! هلهله های شیطان نمی گذارد صدای مظلومیت حسین بگوش برسد و امروز ... امروز صدای هل من ناصرش از نوار غزه به گوش می رسد! کیست که او را یاری کند؟! کربلا یک بار دیگر تو می خواند! و حسین این فرزند رسول خدا و جگر گوشه زهرای اطهر دارد فریاد می زند! کیست مرا یاری کند؟! حال تو کجای میدانی برادر؟! امروز غزه کربلاست! و شیطان خود وسط میدان ایستاده است و هلهله میکند تا تو نشنوی فریاد حسین را! تو نشونی تا نکند صدای مظلومیتش دلت را به درد آورد! و این یعنی کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا! آری برادر! هلهله های آنروز شیطان گوش ها را سنگین کرد و حواسها پرت! غافل شدند همه و کسی ندید در آنروز لبان خشکیده اطفال رسول خدا را! کسی ندید دستان بریده ی عباس و کمر شکسته حسین را! چشم ها در آنروز تیر سه شعبه را نظاره نکرد! در آنروز کسی غربت زینب را ندید! کسی ندید خیمه های آتش گرفته را و دامن سوخته! کسی ندید پاهای پر آبله دخترک سه ساله را! آنروز شیپورها به صدا در آمده بود تا مردم غافل شوند و در گوشه ای از این عالم سر انسان کامل بریده شود! خدا وکیلی چقدر سخت فهمیدن این قصه که جرم کودک 6ماهه چه بود؟! سخت نیست اما وقتی خود شیطان می آید وسط میدان تو غافل می شوی! اصلا کار ویژه شیطان غافل کردن انسان هاست! والا کمی منطقی باش! مسلمان هم که نباشی دلت می لرزد ! اما اگر غافل شوی آرام آرام دلت سنگ می شود ! وقتی دلت سنگ شد دیگر برده شیطان می شوی آن وقت حتی تیر در گلوی کودک 6 ماهه را هم می شود توجیه کرد! می شود وقتی شیطان خود میدان می آید همه چیز را توجیه کرد! می شود یک هو همه گوشها کر شود! و همه حواسها پرت! چون خود شیطان فرمانده شده! شیطان کارش تلبیس است! اصلا به خاطر همین است که نامش را گذاشته اند ابلیس! مهم آن است که تو غافل شوی! آنروز صدای هلهله نمی گذاشت ندای مظلومیت حسین(ع) به گوش مردم برسد و امروز صدای شیپور در ورزشگاه ماراکانا! می بینید رفقا! این یعنی رمز موفقیت شیطان! انسان را غافل می کند و هر چه دلش می خواهد انجام می دهد! چقدر خنده دار است و البته گریه دار حال روز امروز مردم دنیا! باید به حال و روز امروز مان بیش از مردم عزه گریه کرد ! میدانی چرا؟ یک دنیا اسیر اخبار یک جام می شود ! اشک ها و لبخنده صرف بازی عده ای می شوند که شاید برایشان غزه بی معنا ترین واژه باشد! مسخره است نه؟ دنیا را به بازی می گیرد جناب شیطان! ساعت صرف می شود برای مطلع شدن از سرنوشت آن بازیکنی که کتف آن یکی را گاز می گیرد و در آن طرف دنیا در باریکه ای به نام غزه، کودکانی قربانی حرام زاده های اسراییلی می شوند و دنیا غافل است! می بینید اینکه می گویم غفلت کار ویژه شیطان است به همین خاطر است! صدای هلهله آنروز جای خود را به تبلیغات رسانه ای داده است! جای خود را فیلم و بازی و تلویزیون و مسابقات فوتبال داده است! به این دلیل است که می گویم شیطان یک بار دیگر خود آمده است وسط میدان و شده فرمانده! امروز غزه را کسی نمی بیند! اگر هم می بینند بی تفاوت شده اند! کسی به دادش نمی رسد! یادتان می آید ابتدا مطلب عرض کردم تاریخ باز تکرار شده! باز گوش ها سنگین و چشم ها نابینا! چگونه می شود صحنه تکه تکه شدن کودکی چند ماهه دل انسانی را نلرزاند! مسلمانی پیش کش ! به همین دلیل است که امام مظلوممان فرمود اگر مسلمان نیستید آزاده باشید! آن مردک احمق با آن منطق مختص خودش جنایات غزه را توجیه می کند و آنرا حق اسراییل می داند و کسی نیست دهنش را سرویس کند! دنیا خواب است و خدا دارد این صحنه ها را می بیند! می بیند چگونه کودکان، زنان و مردان بی دفاع غزه تکه تکه می شوند و عده ای درد مال دنیا را دارد! فراموش نکنیم آنهایی که حسین را به مقتل بردند فقط درد مقام نداشتند خیلیها درگیر مال دنیا بودند! غافل بودند .... بار دیگر این نکته را یاد آور می شوم! فهمیدن اینکه جرم کودک چند ماهه و چند ساله چیست؟ کار سختی نیست! فهمیدن اینکه اسراییل دارد بی شرمانه خانه مردم بی دفاع غزه را ویران می کند نیازی به بحث و تحلیل ندارد! کافیست غافل نباشی! باید همه دنیا یکجا قیام کند قیام به برای کمک به مردم غزه بلکه برای عذر خواهی! عذرخواهی برای غفلت خود! ما را ببخشید! در ثانیه به ثانیه غفلت ما، شما زیر باران موشکها و گلوله های حرامزاده های اسراییلی تکه تکه می شوید! ولله اگر مسلمان هم نباشیم باید دلمان به درد بیاید! باید قیام کرد برای ملت غزه ! باید چشم ها باز شود! باید هوشمان سر جایش بیاید و گوشهایمان صدای مظلومیت حسین را در همه تاریخ بشنود....